X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
تاریخ : یکشنبه 5 مهر‌ماه سال 1388 | 21:41 | نویسنده : امین

اگر بخواهیم تعریفی ساده و گویا از طراحی داخلی ارائه دهیم که روند انجام آن را برای ما روشن سازد، می‎توانیم بگوییم طراحی داخلی شامل انتخاب عناصر تشکیل‎دهنده طرح و تنظیم و ترکیب آنها برای ایجاد فضا و کیفیات کارکردی ـ زیبایی‎شناختی مورد نظر طراح و در نهایت دست‎یابی به کارکرد مناسب، زیبایی و انتقال مفاهیم و معانی است. در طراحی داخلی، وقتی طراح از عناصر مختلف با توجه به رنگ، فرم، بافت، کیفیت و کارآیی هرکدام بهره می‎گیرد و آنها را در کارش به یکدیگر مربوط می‎سازد، در واقع بوسیله این ترکیب می‎خواهد به اهداف مورد نظر خود در طراحی آن فضا دست یابد. به عبارت دیگر، دست‎یابی به اهدافی همچون کارکرد مناسب، زیبایی بصری و تأثیر محیطی و روانی مؤثر و مثبت در طراحی داخلی، مستلزم استفاده هماهنگ، منسجم، معنی‎دار و زیبا از عناصر طراحی است. در یک طرح مطلوب همه عناصر و اجزاء ترکیب در کارکرد و تأثیر کیفی و معنایی که دارند، به هم متکی و وابسته هستند. بر این اساس، موفقیت هر طرح بستگی کامل به چگونگی ترکیب عناصر و الگوهای سه‎بعدی فضا دارد.



گرچه روند کار طراح در ترکیب عناصر طراحی داخلی تا حدی با تعابیر ذهنی و احساسی آمیخته است، لکن این بدان معنی نیست که تعقل و تفکر آگاهانه در این زمینه نقش چندان مهمی ندارد. ترکیب اجزای هر چیزی هم از جنبه ساختاری و مفهومی برخوردار است و هم از جنبه بصری و احساسی. ترکیب عناصر مختلف در یک فضا مستلزم سازمان‎دهی آنها بر اساس الگوهایی است که این عناصر را به صورتی معنی‎دار و هدف‎مند به هم مرتبط کند و زمینه لازم را برای ایجاد یک کل واحد، مطابق با اهداف و خواسته‎های طراح، فراهم آورد، زیرا هیچ عنصر طراحی داخلی نمی‎تواند بدون ارتباط با عناصر دیگر و ترکیب مناسب با آنها در طرح و فضای معماری حضور یابد و مقاصد طراح را برآورده سازد.
انتخاب بجای عناصر طرح و ترکیب آنها در قالب فرم‎ها و فضاهای مناسب مستلزم قواعدی است که باید در ترکیب‎بندی و طراحی مورد توجه قرار گیرد. طراحان برای آنکه عناصر طراحی با اهداف و خصوصیات آنچه طرح می‎شود، تناسب لازم را بیابند، آنها را به کمک قواعد یا تکنیک‎های مختلف بکار می‎گیرند. در واقع ارتباطی که بین عناصر طراحی داخلی در طرح نهایی برقرار می‎شود، از قواعدی پیروی می‎کند که با توجه به فیزیولوژی دستگاه بینایی انسان استنتاج شده‎اند و می‎توانیم به آنها قواعد ادراکی و بصری یا قواعد ترکیب‎بندی یا تکنیک‎های بصری بگوییم. وحدت و تضاد، تناسب، تعادل و ناپایداری، هماهنگی، تنوع و یکنواختی، ریتم، حرکت و سکون از جمله این قواعد و تکنیک‎ها هستند. شناخت و بکارگیری این قواعد مستلزم برخورداری از دانشی است که به آن سواد بصری اطلاق می‎شود. هدف از یادگیری سواد بصری ایجاد یک سیستم ابتدایی برای فهم و ساخت ترکیب‎بندی‎های بصری است. بایستی توجه داشت که یک طراح با دانستن و بکار بردن قواعد مربوط به شیوه بیان بصری دچار محدودیت نمی‎شود، چرا که این اصول، قواعد مطلق و انعطاف‎ناپذیر نیستند، بلکه اصولی هستند که روش‎های مختلف و ممکن را برای طراحی عناصر و فضاهای معماری و نحوه احتمالی ترکیب آنها در قالب الگوهای معنی‎دار و قابل بازشناسی ارائه می‎دهند. از طریق یاد گرفتن این اصول می‎توانیم درباره نقش بصری هر عنصر یا الگو در فضای معماری و معنای آن برای استفاده‎کننده بطور سنجیده قضاوت کنیم. در مجموع آشنایی با این قواعد دانش و بصیرت ما را توسعه و میدان عمل و امکان گزینش ما را افزایش می‎دهد و ما را قادر به طراحی گزینه‎های بهتر و ارزیابی آنها می‎کند.
ما همواره در طراحی داخلی بایستی بکوشیم تا خصوصیات ویژه بصری عناصر طرح و چگونگی ارتباط متقابل آنها را که در نهایت کیفیت زیبایی‎شناسانه محیط بصری ما را شکل می‎دهند، با اتکاء به سواد بصری ببینیم و دریابیم تا در ارائه شیوه‎های متنوعی از ترکیب‎بندی در طراحی، با توجه به مفاهیم فیزیولوژیکی و روان‎شناسانه، و بوجود آوردن گزینه‎های مختلف طراحی موفق عمل کنیم.